X
تبلیغات
رایتل
سپیدار Sepidaar
  
 در این هوا، چه نفس ها، پر آتش است و خوش است
 
آرشیو
موضوع بندی
 
سه‌شنبه 1 خرداد‌ماه سال 1386
خوشحالم آقای پلیس! خوشحالم!

ساعت ده دقیقه به نه شب دوشنبه (یعنی دیروز)، بزرگراه مدرس به سمت جنوب، راهنما می زنم تا از خروجی رسالت غرب به سمت بزرگراه حکیم بروم. هنوز چندمتری به رمپ خروجی مانده که ناگهان یک مرسدس بنز پلیس که در کنار اتوبان متوقف است، بدون زدن راهنما به چپ می گیرد، خوشبختانه مسیر کاملا بسته نمی شود، فرمان را به چپ می گیرم و فرار می کنم اما همزمان از سر ترس و اعتراض بوق جانانه ای برای آقای پلیس می زنم!

پلیس درپی من می گذارد: هردو وارد رسالت- غرب شده ایم. می شنوم که آقای پلیس با بلندگو چیزی می گوید: فقط پروتون (نام خودرو خودم) را متوجه می شوم. سرعت را کم می کنم. شیشه را پایین می آورم. پلیس اکنون در کنار خودروی من است: صدایش را بهتر می شنوم: دوبار دیگر تکرار می کند: معذرت می خواهم... معذرت می خواهم!!

لبخند می زنم... برایش دست تکان می دهم... برایم دست تکان می دهد!

زیباست، خیلی زیباست و امیدوار کننده... در شهری که پلیس آن در گذشته هایی نه چندان دور و چه بسا هنوز هم در گوشه و کنار، تخلف می کند، این رفتار متمدنانه و انسانی از یک نیروی پلیس، نشان می دهد که زحمات سختی که برای ایجاد تغییرات در ساختار فرهنگی و درونی نیروهای پلیس ما، کشیده شده اکنون به بار می نشیند! خدا را شکر!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 427125


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها