X
تبلیغات
رایتل
سپیدار Sepidaar
  
 در این هوا، چه نفس ها، پر آتش است و خوش است
 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391
نوشتن...

تا یاد دارم، کمابیش می نوشته ام...

زمانی می نوشتم، چون شاگرد مدرسه بودم... شاید "تکلیف" بود که بنویسم

زمانی می نوشتم، چون خبرنگار بودم... شاید "انتظار" بود که بنویسم

زمانی می نوشتم، چون معلم بودم... شاید "نقش ام " بود که بنویسم

زمانی می نوشتم، چون پدر بودم... شاید "نیاز" بود که بنویسم

وقتی هیچ یک از اینها نبود، زمانی را ننوشتم...

و دیدم که نه، برای من، نوشتن، نه "تکلیف" است، نه "انتظار" است، نه "نقش" است، نه "نیاز"... "جوهر" است، "عشق" است، "طبع" است، "کارکرد" من است.

پس، دانستم که باید بنویسم، اگر ننویسم، دیگر نیستم، مرده ام... مرده!

پس، می نویسم هرچند نوشتن را هراس هایی است...

پس سوگند به قلم و آنچه می نویسد...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 427125


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها