X
تبلیغات
رایتل
سپیدار Sepidaar
  
 در این هوا، چه نفس ها، پر آتش است و خوش است
 
آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1394
"خدا ترسی" بدون "انسان دوستی"!

جوان تر که بودم آرمان ام این بود که همه مردم جهان، "خدا ترس" باشند، باورم این بود که هرکه از خدا بترسد، به مورچه ای هم آزار نمی رساند. می خواندیم که اگر "خدا" نباشد، هر کاری مجاز است. اندیشه و باورمان این بود که تنها راه نجات بشر، در یک نسخه جزمی است: خداترسی بی قید و شرط! اکنون می بینیم مردم جهان، از دهشت کسانی که "تنها از خدا می ترسند"، خواب آرام بر چشم ندارند. نه مردم جهان بلکه حیوانات بی آزار و بی گناه مخلوق همان خداوند هم از شرارت این خداترسان در امان نیستند. 
امروز پیش از ظهر، تلویزیون ایران با فردی روحانی درباره خدا ترسی گفتگو می کرد. می دیدم همه حرفهای او در برداشت اول درست است، فقط یک جای کار اشکال داشت: دست آخر با این نسخه های خداترسانه هم می شود آدم کشت، هم می شود جان آدم ها را نجات داد. می شود که از پس لطافت صدای این موعظه، هم مهربانی و ایثار تا حد جان سر برآورد و هم خشونتی دهشتناک: کافی است در ذهن خود به این باور برسی که کدام موجب خوشحالی خداوند است: مهربانی یا خشونت، نجات دادن یا کشتن. دیگر هیچ چیز و هیچ کس جلودارت نیست. کافی است فتوای فقیهی بگوید بکش و تو می کشی هرکس را با هر وسیله و به هر وسعت: حتی پیرمرد و پیرزنی تنها و وحشت زده را در خانه آرامش شان در دل شب تهران، حتی دخترکان نوباوه را در روستاهای شمال عراق، حتی مادران باردار را در سوریه. حتی دسته دسته کودکان سیاه بخت فلسطینی را در غزه که از نگاه آن روحانی یهودی، کشتن شان عین خشنودی خداوند است: خلاصه، این عرب است، آن فارس است، این کرد است، آن یهودی است، این ایزدی است، آن مسیحی است، این شیعه است، آن سنی دشمن ولایت است، این هم وطن است اما فتنه گر است، آن آمریکایی است، این ایرانی مجوس است.
آزار دهنده تر آنکه: وجدان فقیه صاحب فتوی هم همیشه آرام است چون به حکم شرع اگر فقیهی به درستی اجتهاد کند یا به نادرستی فتوی دهد، هردو پیش خداوند پاداش دارد! شگفتا!
نه! به نظرم می آید که جایی از کار، یک ایراد خیلی خیلی جدی دارد. شاید اشکال این باشد که "خدا ترسی و خدا دوستی بدون انسان دوستی" جز فریبی تقدیس شده نباشند. هرکس می خواهد درس خدا دوستی و خداترسی بدهد، باید پیش از آن درس انسان دوستی خوانده باشد. دل سپردن به موعظه فقیهان صاحب فتوا (از هر مذهبی) که ارزش اصیلی برای انسان قائل نیستند، همانند خریدن گردوی دربسته است: یا دورنی روشن و شفابخش دارد یا پوچی ای تباه و تلخ! 
به نظرم می آید همان بهتر که مذهب برای انسان باشد تا آنکه انسان ها به نام مذهب سلاخی شوند: همیشه تاریخ اینگونه بوده و اکنون از همیشه تاریخ بدتر. انسان باید این باور جاهلانه را در هم بریزد و "خدا " و مذهب را از "نو" بشناسد اما نخست باید "انسان" را به "رسمیت" بشناسد! من به مذهبی ایمان دارم که می گوید: "هر کس انسانی را نجات دهد، همه بشریت را نجات داده و هرکس انسانی را بکشد، همه بشریت را کشته است". من هر قید و شرط و اگر و امایی را که صاحب فتوای جزمی و تنگ اندیش بر این اصل بگذارد، باور ندارم.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 426343


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها