X
تبلیغات
رایتل
سپیدار Sepidaar
  
 در این هوا، چه نفس ها، پر آتش است و خوش است
 
آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1385
زندگی می کنیم یا از کنار زندگی عبور می کنیم؟!

همه خانواده خوشحال بودند... پدر رانندگی می کرد و  خودروی سواری اتوبان را به سمت شیراز طی می کرد. شهرهای سر راه یکی یکی از راه می رسیدند، قم، کاشان، نظنز، اصفهان و... پدر همه همت اش متوجه این بود که هرچه زودتر به مقصد برسند. برای همین بود که به هرکدوم از شهرها که می رسیدند مسیر جاده کمربندی را انتخاب می کرد و یکی پس از دیگری از کنار شهرها می گذشت... بچه ها از این بابت خوشحال نبودند و از اینکه نمی تونن وارد شهرهای مسیر بشن و همه جا رو تماشا کنن، حسابی دلخور بودن. گاهی هم سکوت رو  می شکستن و اعتراض می کردن: بابا، آخه اینهمه عجله برای چی؟ مگه منظور از سفر چی هست؟ همین که فقط مسیر رو تموم کنیم و برسیم به آخر راه!؟

 

زندگی بسیاری از ما، بی شباهت به سفر این خانواده نیست. در مسیر زندگی، آبادی ها و شهرهای زیادی هست: خردسالی، نونهالی،  نوجوانی، جوانی، میانسالی و سالمندی همه و همه شهرهای مسیر سفر زندگی ما هستند. ما بخواهیم یا نخواهیم به این شهرها خواهیم رسید... این غیرقابل پرهیز است اما معلوم نیست که ما حتما همه این شهرها را درک کنیم. چه بسا آدم هایی از خردسالی عبور می کنند اما خردسالی را درک نمی کنند. به سن جوانی می رسند اما جوانی نمی کنند... یعنی از کنار این شهرها عبور می کنند و سرانجام روزی می رسد که مسیر سفر زندگی به انتها می رسد. آنگاه هست که بهترین توصیف برای سنگ گور آنان این جمله خواهد بود که: اینها، کسانی بودند که زندگی نکردند بلکه از کنار زندگی عبور کردند. از نگاه روانشناسی، زندگی کردن انسان، با پرورده شدن مهارت های زندگی در وجود او نسبت مستقیم دارد: به همان میزان که مهارت های زندگی در وجود ما بارور  شوند، زندگی می کنیم... بقیه را از کنار زندگی عبور می کنیم... زندگی بر ما عبور می کند... (درج شده در روزنامه تهران امروز، سه شنبه هفدهم بهمن ماه ۱۳۸۵)

      sepidaar@gmail.com


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 427459


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها